مسئله اصلی این پژوهش آن است که تأویل در دستگاه فکری محمدباقر صدر چه معنایی دارد و چگونه میتوان آن را از دیگر مفاهیم نزدیک مانند بطوننگری، تفسیر ادبی، جمع میان اخبار و حل تعارض روایات متمایز ساخت. با وجود آنکه صدر در آثار اصولی و تفسیری خود مباحثی چون حجیت ظهور، نسبت مدلول استعمالی و جدی، نقش عقل قطعی، سیاق تشریعی و شبکه نصوص را مطرح کرده است، نظریه او درباره تأویل در فقه الحدیث به صورت یک منظومه منسجم استخراج نشده و در پژوهشهای پیشین بیشتر به منطقة الفراغ، مبانی دلالی یا تحلیل ساختار استنطاق پرداخته شده است. از این رو سؤال اصلی تحقیق آن است که صدر تأویل حدیث را چگونه تعریف میکند و بر چه مبانی معرفتشناختی و دلالی و روایی استوار میسازد. فرضیه پژوهش میگوید که تأویل نزد صدر فرایندی عقلانی و ضابطهمند است و تنها زمانی رخ میدهد که مدلول ظاهری روایت پس از تثبیت ظهور، با دلیل قطعی اعم از عقل قطعی، قرآن قطعی، سیاق تشریعی و مقاصد شریعت ناسازگار باشد. هدف مطالعه بازسازی مبانی تأویل در آثار صدر و استخراج الگوی عملی او در کاربست تأویل است. روش تحقیق توصیفی تحلیلی و مبتنی بر مطالعه آثار اصولی، تفسیری و فلسفی اوست. یافتهها نشان میدهد که تأویل در نگاه صدر نه خروج از ظاهر و نه تفسیر بهرأی، بلکه عبور روشمند از مدلول استعمالی به مدلول مقصدی و شرط دستیابی به فهم عمیق و مقصودی از روایات است و بدین ترتیب بخشی اساسی از اجتهاد در نص به شمار میآید.