مسئله فهم لایههای معنایی حدیث و تعیین مرز میان ظهور و تأویل از مباحث بنیادین و چالشبرانگیز در فقهالحدیث معاصر به شمار میرود. با وجود اهمیت این موضوع، مبانی و اصول تأویل در منظومه فکری علامه محمدهادی معرفت بهصورت مستقل و نظاممند مورد بررسی قرار نگرفته است. بر این اساس، پژوهش حاضر درصدد پاسخ به این پرسش است که تأویل حدیث در اندیشه علامه معرفت بر چه مبانی معرفتشناختی، دلالی و تاریخی استوار است و در چه شرایطی عبور از ظاهر روایت به تأویل موجه تلقی میشود. فرضیه پژوهش آن است که در منظومه فکری علامه محمدهادی معرفت، تأویل حدیث بر مجموعهای از مبانی بههمپیوسته شامل عقلانیت نصمحور، جمع میان قرآن و حدیث، و توجه به قرائن تاریخی و شرایط صدور استوار است؛ بهگونهای که تأویل در این چارچوب نه به معنای عدول غیرضابطهمند از ظاهر، بلکه فرایندی اجتهادی و روشمند برای رفع تعارض میان ظواهر ظنی، قرائن معتبر و ادله قطعی عقلی و نقلی و تبیین مراد جدی شارع تلقی میشود. هدف این پژوهش، بازسازی و تبیین دستگاه تأویلی علامه معرفت و نشان دادن ظرفیت آن در ساماندهی فقهالحدیث عقلانی و مقاصدی است. روش تحقیق، توصیفی–تحلیلی با رویکرد اجتهادی و مبتنی بر تحلیل محتوای آثار تفسیری و حدیثی ایشان است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که مبانی تأویل در اندیشه علامه معرفت در سه سطح معرفتشناختی، دلالی و تاریخی–نقلی قابل طبقهبندی است و این نظام میتواند الگویی منسجم برای فهم روشمند و عقلانی روایات ارائه دهد.