بادیهنشینی در احادیث گوناگونی با نکوهش روبهرو و همتراز با کفر و شرک خوانده شده است. چارهاندیشیهای اندیشوران مسلمان برای تفسیر چرایی این نگاه بدبینانه راهگشا نبوده و نتوانسته تبیینی منسجم از این احادیث ارائه دهند. این نوشتار با رویکردی تاریخی و با نگاهی پدیدارشناختی به مسئلهی «شهرنشینی» و بازخوانی انگارهی «حرم و شهر خدا» در ذهنیت مردمان باستان آغاز میشود و در ادامه نتیجه میگیرد که چگونه زیستن در خارج شهرهای خدا، پیامدهای حقوقی ویژهای داشته و آنها را به «شهروندانی درجهی دو» تنزل میداده است. در عصر نزول جغرافیای سیاسی اسلام محدود به شهرهای مسلماننشین میشده و سکونت گزیدن در بادیه به معنای اعتزال و دوریگزینی از نظم سیاسی حاکم بر شهر بوده است. تعرّب و بادیهنشینی، دستکم در عصر نزول و کمی پس از آن، کنشی سیاسی برای فرار و خروج از حوزهی ولایت و اقتدار حکومت اسلامی بوده، ازاینرو در شمار گناهان کبیره جای گرفته و همتراز با کفر و شرک دانسته شده است.